السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )

268

المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )

از آنجا كه حضرت حجت بن الحسن المهدى عليه السّلام ، منجى موعود و منتظر ، از بزرگترين آيات « 1 » پنهان الهى است كه خداوند سبحان در قرآن مجيد ، ظهور او را وعده‌ى حتمى خود معرفى فرموده است ، « 2 » پس ، بر پايه‌ى آيات پيش‌گفته ، ايمان به حضرتش از مقوّمات تقوا و عامل رستگارى شمرده مىشود . همچنين علامه‌ى طباطبايى قدّس سرّه در بحث روايى ذيل همين آيه ، اين حديث درخور توجه را از امام صادق عليه السّلام نقل مىكنند : عن الصادق عليه السّلام فى قوله تعالى الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ قال : « من آمن بقيام القائم عليه السّلام ؛ أنّه حق » ؛ أقول و هذا المعنى مروى فى غير هذه الرواية . « 3 » امام عليه السّلام درباره‌ى الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ فرمودند : كسانى كه به قيام مهدى عليه السّلام باور دارند و آن را حقّ مىشمارند . تا اينجا ضرورت ايمان به « مهدويت » روشن شد . حال بايد مقوّمات و پيش نيازهاى اين ايمان را جستجو كنيم . و به بيان ديگر ، بايد ببينيم چه كسى را مىتوان « مهدىباور » دانست ؟ در اين مجال ، پرسش اساسى اين است كه آيا شناخت نام و نسب حضرت - حتى شناختى دقيق و كامل - و شناخت نقش ، جايگاه ، سيره ، رسالت و ساير شناخت‌هاى پيرامونى مربوط به قيام ايشان ، براى وارد شدن در جرگه‌ى مؤمنان به مهدى ( عجلّ الله تعالى فرجه ) كافى است ؟ آيا كسى كه صرفا در راه به دست آوردن اين شناخت‌ها تلاش مقرون به توفيقى را مبذول دارد ، « مهدىباور » تلقى مىشود ؟ براى پاسخگويى بدين سؤال ، بايد ماهيت ايمان و مؤلّفه‌هاى تشكيل‌دهنده‌ى آن را بررسى كرد ؛ زيرا « مهدىباورى » هم يكى از مصاديق و صغريات پديده‌ى كلى « باورمندى » است و پر واضح است كه چنانچه مقوّمات مطلق « ايمان » بازشناخته شود ، ناگزير مقدمات واجب التحصيل ايمان به ولى عصر عليه السّلام نيز كشف خواهد شد . اما در اين مجال اندك ، فرصت بررسى مبسوط و

--> ( 1 ) . در زيارت آل يس كه در توقيع شريف از ناحيه‌ى مقدسه براى محمد بن عبد الله حميرى صادر شده است ، چنين مىخوانيم : « السلام عليك يا داعى الله و ربّانى آياته » و در دعاى پس از آن حضرت را « كلمه‌ى تامّه‌ى الهى » مىناميم . ( 2 ) . مولانا فيض كاشانى در كتاب منظوم خود شوق مهدى در اين خصوص ، چنين مىگويد : در دل ز حق تعالى شكريست بىنهايت * كو در كتاب خود كرد ، در شأن تو حكايت در وعده‌ى وصالت ، نستخلفنّهم گفت * جان گر فشانم ارزد ، اين لطف و اين عنايت ( 3 ) . الميزان / ج 1 / ص 50 .